شب یلدا


در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام./


دشت بلا

 گفت محمد که ز دشت بلا                                    بي‌سر آيند حسين مرا
اي لب تو تشنه‌ترين غنچه‌ها                                  کرده غمت با دل خونم چه‌ها
دل خوشي و عشق نگردند جمع                             شاهد من آتش و اشک است و شمع
طوطي اگر در قفس آئينه داشت                             چلچلة ما غم ديرينه داشت
غصه حريف دل مشتاق نيسته                                 رکه کند شکوه ز عشاق نيست

نام شاعر:نادر بختياري

عید سعید فطر مبارک

 بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد

    بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

 

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد
   معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

 

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد

 

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت
هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

 

از لذت جام تو دل مانده به دام تو
 جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

 

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

 

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم
بر بوي بهار تو، ازغيب رسيد آمد
مولوی

قیمت معجزه چنده؟

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.
[تصویر:  securedownload.jpg]


سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
تصویر به اندازه 25% (454x320) کوچک شده است. برای دیدن تصویر در اندازه واقعی (600x422) روی این نوار کلیک کنید. برای باز شدن در پنجره جدید روی تصویر کلیک کنید.
[تصویر:  securedownload_1_.jpg]


بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.

تصویر به اندازه 10% (454x300) کوچک شده است. برای دیدن تصویر در اندازه واقعی (500x330) روی این نوار کلیک کنید. برای باز شدن در پنجره جدید روی تصویر کلیک کنید.
[تصویر:  securedownload_2_.jpg]
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟
دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!
[تصویر:  securedownload_3_.jpg]


دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟
تصویر به اندازه 18% (454x337) کوچک شده است. برای دیدن تصویر در اندازه واقعی (550x408) روی این نوار کلیک کنید. برای باز شدن در پنجره جدید روی تصویر کلیک کنید.
[تصویر:  securedownload_4_.jpg]
مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟
دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!
بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.

فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟


دکتر لبخندي زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد .

منبع:انجمن های تخصصی پی سی دانش

هنگامه ی محشر

هنگامه ی محشر
برکبودای زمین هنگامه ی محشر گذشت
آسمان در هاله ای از خون وخاکستر گذشت

چشمهای خونفشان آسمان خشکید وسوخت
زآن جه در اوج عطش , بر چشمه ی کوثر گذشت

سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد
آنچه در گودال برانگشت و انگشترگذشت

در کنار رود تشنه , در میان نخل ها
من نمی دانم چه بر عباس آب آور گذشت

ای جنونِ شعله ور! ای مرد! ای آتشفشان
پرتوی از ماجرایت زیر خاکستر گذشت

ابرهای تشنگی آن قدر باریدن گرفت
تا که در ناوردگاه عشق ، خون از سر گذشت

ظهر عاشورا به روی نیزه ها تا گل کند
آفتاب از مشرق خونین ِ خنجر برگذشت!

شامِ غربت بود و نخلستان وصحرا و عطش
ماه آن شب از کنار آب تنهاتر گذشت…

استاد فهیمه راستکار درگذشت

 فهیمه راستکار درگذشت.

به گزارش ایسنا، این دوبلور پیشکسوت و بازیگر تئاتر و سینمای ایران، ساعاتی پیش در خانه‌اش در تهران درگذشت.

راستکار از چندی پیش به بیماری آلزایمر مبتلا بود و پس از 80 سال زندگی، امروز همسرش نجف دریابندری - مترجم - و دیگر عزیزان و دوستدارانش را ترک کرد و به دیار دیگر رفت.

بنا بر اطلاعات دریافتی، مراسم تشییع پیکر او از ساعت 9 فردا از مقابل منزلش (تهران، خیابان ولی عصر -عج-، بعد از تقاطع بزرگراه نیایش، خیابان نهم)، به مقصد گورستان بی‌بی سکینه برگزار خواهد شد. 

فهیمه راستکار متولد تهران بود و فعالیت سینمایی را از نیمه‌ی دهه‌ی 30 با فعالیت در حوزه‌ی دوبله و تئاتر آغاز کرد. او در سال 52 در فیلم مغول‌های پرویز کیمیاوی به ایفای نقش پرداخت اما فعالیت سینمایی او از سال 59 با بازی در فیلم‌هایی چون: گیس بریده، پابرهنه در بهشت، ستاره‌ها ۳: ستاره بود، رازها، دختری به‌نام تندر، روانی، زن شرقی، الو!الو! من جوجوام، مرغ و همسایه، عشق و مرگ، جهیزیه‌ای برای رباب، محموله، ترنج، شیر سنگی، خط پایان و آقای هیروگلیف شکل گرفت. او در تالیف کتاب مستطاب آشپزی هم با همسرش همکاری داشت.

درگذشت این استاد بزرگوار رو به جامعه هنر و ملت هنر دوست ایران و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض میکنم روحشان شاد

عید غدیر خم برتمام مسلمین جهان مبارک

عباس براتي‌پور

تا شد به روي دست نبي (ص) مرتضي (ع) بلند
شد رايت جلال خدا برملا بلند

بشنيد چون كه نغمه «يا ايهاالرسول»
گرديد منبري همه از پشته‌ها بلند

مرآت پاك لم‌يزلي، آيت جلي
شد بر سرير دست حبيب خدا بلند

آيين پاك ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمي‌شد آن مه برج ولا بلند

هنگامه شد به كوري چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه ما سوي بلند

خورشيد دين، سپهر يقين، ختم مرسلين
شد زين سبب ميان همه انبيا بلند

تا شد به عرش دست نبي ماه عارضش
شد اين ندا ز بارگه كبريا بلند

تكميل شد شريعت پاك محمدي
چونان كه گشت دين خدا را لوا بلند

اي مظهر صفات خداوند لايزال
وي از تو آسمان ولايت به پا بلند

هرجا كه بود پيكر هر ناتوان به خاك
هر جا كه بود ناله هر بي‌نوا بلند

هر جا كه بود طفل يتيمي سرشك‌بار
هرجا كه بود شعله شور و نوا بلند

از بهر دستگيري آنان سپندوار
يك‌باره مي‌شد ا» يد مشكل‌گشا بلند

تا خانه‌زاد خود كُنَدَت كردگار پاك
بهرت نمود خانه خود را بنا بلند

آهنگ «تفلحوا» چو شنيدي ز كوي دوست
و آواز خوش چو شد ز حريم حرا بلند

يك‌باره دست بيعت خود را از روي شوق
كردي به سوي شمس رُسل، مصطفي بلند

مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق
مدح تو كرده با سخن «هل اتي» بلند

پا بر حريم خانه چون بگذاري از شرف
فرياد شوق مي‌شود از بوريا بلند

با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود
دست بلند شير خدا، «لافتي» بلند

ما ريزه‌خوار خوان ولاي توايم و بس
از لطف توست اين كه بُوَد بخت ما بلند

خمّ غدير بود و به قدرت خدا نمود
جاه و جلال آن دُر يكدانه را بلند

در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كين
همواره بود آيت شمس الضّحي بلند

باب المراد اهل جهاني و مي‌كنند
بر آستان قدس تو دست دعا بلند

اي نفس قدرت ازلي، - يا علي - نماي
نخل شكوه نهضت «روح خدا» بلند

ما پيروان مكتب سرخ ولايتيم
گر مي‌زنيم گام سوي كربلا بلند

عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان
تيغي كه گشت بر سر آن مقتدا بلند

تا مست جام توست «براتي» به روزگار
سر مي‌كند به عشق تو روز جزا بلند

زهر شیرین

زهر شیرین

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.

تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!

چه غم دارم که این زهر تب‌آلود،
تنم را در جدایی می‌گدازد
از آن شادم که در هنگامه‌ی درد،
غمی شیرین دلم را می‌نوازد.

اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست.

فریدون مشیری

در بــرابــر خــدا

در بــرابــر خــدا
 

  
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
 
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
 
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
 
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
 
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
 
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
 
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
 
یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفاکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را
 
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
 
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
 
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیــــاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
.
 
خدایا ! به میهمانی قلبم بیا ...
 
 
آرامش رو از تو طلب می کنم و صبوری رو ,
 
 
 باور بودنت رو به قلب ناباورم بسپار ...
 
 
که باور به هر چیزی براش سخت ترین کارها شده !
 
 
 خدایا منو بپذیر !
 
 
مسافرِ تنها !
 
 
با آتشِ حقيرت
 
 در سايه‌سارِ بيد
 
 
چشم‌انتظارِ کدام سپيده‌دمي؟

دروغ

اگر دروغ رنگ داشت




؛

هر روز شاید ؛

ده ها رنگین کمان در دهان ما نتطفه می بست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود




؛
محال نبود وصال
!

و عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه میتوانستند تنها نباشند
..........



اگر گناه وزن داشت



؛
هیچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی


...



و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود

؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود



؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت



؛
همیشه خواب بودیم

هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند



؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد


....




اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود


؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا یود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید اگر عشق نبود



؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
اری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم

....



اگر عشق نبود
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر خداوند
؛
یک روز آرزوی انسان را براورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا
انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت

دکتر شریعتی
پیوست 1:اگه تازگیا رفتارم غیر عادی شده به بزرگی خودتون ببخشید.هرچند درست که حساب میکنم آخرین باری که رفتارم عادی بود و یادم نمی یاد کی بود
اگر شد از این لینک هم دیدن فرمایید نظرتون بشدت برام مهمه

حكمت روزه

حكمت روزه داشتـن بگـذار

باز هم گفته و شنیده شود


صبرت آمــوزد و تسلط نفـس

و ز تو شیطان تو رمیده شود


هر که صبرش ستون ایمان بود

پشت‏ شیطان ازو خمیده شود


آفتــــاب ریــاضتی که ازو

میوه معرفت رسیده شود


چه جلایی دهد به جوهر روح

کادمی صافی و چکیـده شود


بذل افطار سفره عدلی است

که در آفــاق گستـــریده شود


فقر بر چیده‏ دارد از خوانـی

که به پای فقیر چیده شود


شب قدرش هزار ماه خداست

گوش کن نکتــه پروریـده شود


از یــکی میــــوه عمـــل کـــه درو

کشته شد، سی هزار چیده شود


گر تکانی خوری در آن یک شب

نخـل عمــر از گنـه تکیـده شود


مفت مفروش کز بهای شبی

عمرهـا باز پـس خـریده شود


روز مهلت گذشت و بر سر کوه

پرتــوی مانـده تــا پریــده شـود


تا دمی مانده سر بر آر از خواب

ور نه صور خــدا دمیـــده شــود

شهريار


  خبر ویژه: باسلام خدمت تمامی دوستان عزیز و وبمستران و کاربران گرامی

خدمت رسیدم تا با کمال فتخار اعلام کنم بعد از مدتها برنامه ریزی و کار بالاخره انجمن های تخصصی پی سی دانش به طور رسمی با استعانت از حضرت حق و مصادف با آغاز ماه میهمانی خدا ماه مبارک رمضان آغاز نمود .امید است که این انجمن بتواند محل تبادل نظر و گامی در جهت اعتلای علم و فرهنگ و ادب در میان کاربران پارسی زبان سراسر جهان باشد.
انجمن های تخصصی پی سی دانش بر پایه یک نیاز سنجی دقیق و برای پاسخگویی به انواع و اقسام موضوعات تخصصی و غیر تخصصی ایجاد شده است.
با توجه به اینکه این انجمن به تازگی ایجاد شده از تمامی وبمستران گرامی دعوت بعمل می آوریم تا با حضور در انجمن به رشد و گسترش دانش و آگاهی در بین جامعه اینترنتی پارسی زبانان کمک نمایند
ضمنا از تمامی اساتید گرامی دعوت به عمل می آوریم تا با حضور در انجمن مارا در جریان کاستی ها و نیاز های انجمن قرار دهند تا هرچه سریعتر نسبت به رفع تمامی این کاستی ها به هرشکل و نحو ممکن اقدام کنیم
با آرزوی قبولی طاعات و عبادت تمامی عزیزان در این ماه خجسته و عزیز-مدیریت انجمن های تخصصی پی سی دانش

منتظر شماییم...........                                                           

                                                                              

فرارسیدن ایام محرم برتمامی عاشقان اهل بیت تسلیت باد


نغمه خون خدا از کربلا اید به گوش

یا که فریاد حسین از نینوا اید به گوش

زندگی با ظالمین بسیار باشد ناگوار

این ندا از پور ختم انبیا اید به گوش

من نمی بینم سعادت جز شهادت در جهان

این نوا از زاده شیر خدا اید به گوش

کاخ ظالم را ز خون خویش ویران می کنم

این کلام از زاده خیرالنساء اید به گوش

کاخ جلاد جنایتکار سازم واژگون

این سخن از شاهد راه خدا اید به گوش

اکبر و عباس قربانی کنم در راه دوست

از شه دین این کلام جانفزا اید به گوش

قاسم و اصغر کنم قربانی راه حبیب

این پیام از آن امام و مقتدا اید به گوش

زنده سازم از قیامم مکتب اسلام ناب

این کلام نیک از آن پیشوا اید به گوش

من کنم احیا به عالم مکتب آل علی(علیه السلام)

این ندا از آن امام پارسا اید به گوش

پرچم اسلام را بر بام گردون می زنم

این سخن ز آن رهبر خونین لوا اید به گوش

من فدا سازم به راه دوست هفتاد و دو یار

این پیام از خامس آل عبا اید به گوش

اهل بیتم از جفای خصم دون گردند اسیر

این سخن از رهبر اهل هُدی اید به گوش

زینب و سجاد رسوا می کنند ابن زیاد

گر چه ز آن ملعون کلام ناروا اید به گوش

از کلام زینب و سجاد رسوا شد یزید

بانگِ ویران گشتنِ کاخ جفا اید به گوش

عاشقم من عاشق درگاه مولایم حسین

گفت «باقر» این سخن از این گدا اید به گوش

                                                                      

                                                                             احمد باقریان

پیوست:

پرتال فرهنگی و آموزشی پی سی دانش با گرامیداشت این ایام عزیز با پست های ویژه ای بهمین مناسبت در کنار همراهان خود خواهد بود که اولین آنها آلبوم زیبای دشت کربلا با صدای استاد صادق آهنگران است که عزیزان میتوانند با حجم33مگابایت از اینجا دانلود بفرمایند.

همچنین سعی میکنیم بمرور سایر فایل های ویژه ایام محرم  مثل کیلیپ ها و نماهنگ های این ایام را هم جهت دانلود برای علاقمندان آماده کنیم

پیوست:

برای دوماه انشالله به مسافرت میرم.اگه خدا خواست و از این سفر زنده برگشتم ایشالله20بهمن بروز میکنم.

عیدقربان برتمامی مسلمین جهان مبارک

عید قربان بزرگ ترین روز حج محسوب می شود؛ چنان كه از امام صادق(علیه السلام) نقل است كه در جواب معاویه بن عمار كه از ایشان درباره «یَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكبَرِ»(1) پرسیدند، فرموند: «آن، روز عیدِ قربان است.»(2) از آن جهت می توان گفت عید قربان تجلی توحید بوده و نمادی از تجلی انسجام اسلامی در ایام حج است.

عید قربان

قربان؛ عید همه مسلمین

عید قربان یكی از اعیاد مهم مسلمین است كه برخلاف بسیاری از اعیاد، مورد اختلاف نیست؛ چراكه همه فرق مسلمین این روز را عید محسوب می كنند؛ لذا در دعای مخصوص قنوت نماز عید می خوانیم: «اللهم انی اسألك بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزیدا...؛ بارالها! به حق این روزی كه آن را برای مسلمانان عید و برای محمد(صلی الله علیه واله) ذخیره و شرافت و كرامت و فضیلت قراردادی...» و بدین گونه عید را فقط مخصوص مؤمنین ندانسته، همه مسلمین را در آن سهیم می دانیم و اعتقاد داریم این گردهمایی عظیم رهیافتی برای رسیدن به اعتصام به حبل الله(3) است كه یكی از مهم ترین دستورات اجتماعی اسلام است.

بنا بر این با توجه به مباحث مطرح شده، مناسك حج كه در اوج عظمت آن عید قربان قرار دارد، علاوه بر رسیدن به توحید عاملی است مؤثر برای نیل به انسجام و همبستگی هر چه بیشتر مسلمانان. لذا بزرگان دینی ما به این مسأله بارها تأكید كرده اند كه بهترین عمل در این روز برائت از مشركین و شیاطین حقیقی عالم است و این مهم میسر نمی شود مگر با انسجام و همدلی تمامی مسلمین با هر فكر و عقیده و مسلكی كه باشند.

قربانی، نماد وارستگی و مساوات

حجاج در ادامه اعمال روز عید با كوله باری از عقیده و جهاد، رو به سنّت قربانی می آورند و آن را به پیشگاه پروردگار هدیه می كنند و به دستور الهی جامه عمل می پوشانند كه فرمود: «فـَمَنْ تَمَتَّعَ بِالعُمْرة اِلَی الحَجِّ فـََمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ.»

(4) آن كسی كه به قربانگاه می رود و گوسفندی را ذبح می كند، در حقیقت با حركتی نمادین عزم از میان بردن هوس ها و وابستگی هایش را می كند و آماده ایثار و فداكاری می شود. این عمل را از آن جهت كه عبادت و وسیله تقرّب به خداست، قربان گویند.(5) چنان كه امام سجاد(علیه السلام) ضمن پرسشی از شبلی پرسیدند: «آیا به هنگام سربریدن قربانی، نیت كردی كه با تمسك به حقیقت تقوی و ورع حلقوم طمع را قطع كنی ... »(6)

بخشش و قربانی و تقسیم آن در میان مردم بویژه تنگ دستان به معنای دستگیری و تعاون است. وقتی حاجی در روز عید به شكرانه انجام مناسك حج، موظف می شود تا حیوانی سالم و كامل را بكشد و گوشت آن را به نیازمندان بدهد، این عمل خود عامل نزدیك شدن به خدا می گردد و انسان را مشمول عنایت الهی می سازد و هم بر حسب مصرف، عامل ایجاد محبّت بین انسان و افراد جامعه می شود. این گونه است كه بین مسلمانان رابطه ای صمیمی به وجود می آید كه خود یكی از عوامل و زمینه های انسجام است و بدین صورت تعاون و همبستگی اجتماعی در اعمال خیر و نیكوكاری در میان مردمان افزایش می یابد. از طرف دیگر، اگر تقسیم قربانی صحیح انجام گیرد، میلیون ها گرسنه سیر می شوند و بدینوسیله بین غنی و فقیر، ارتباط برقرار می گردد. این همان انسجام و همدلی مورد توجه شارع است.

از دیگر نمادهای قربانی «مساوات » است؛ به طوری كه تقسیم گوشت قربانی به سه قسمت و استفاده شخص حاجی از آن(7) شاهد گویایی بر این مساوات است. و در این صورت یكی از مصادیق تفرقه (امتیازاتی كه انسان برای خود قائل شده است) از بین می رود و همه به این قول پیامبر اعظم(صلی الله علیه واله) رجوع می كنند كه درخطبه حجةالوداع فرمود: «مردم! پروردگار همه شما یكی است و پدر همه شما یكی است؛ همه از آدم هستید و آدم از خاك است؛ عرب را بر عجم فضیلتی نیست، مگر به تقوا.»(8) این عمل در حجّ، عدالت اجتماعی اسلام را منعكس می كند و خود عاملی است بر انسجام و اتحاد بین همه مسلمین جهان.

منبع: روزنامه ایران، با تصرف و تلخیص

_______________

1- توبه : ۳

2- كافی، ج،۴ ص۲۹۰

3- «واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَمیعـًا و لاتَفَرَّقوا؛ و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت]، چنگ زنید، و پراكنده نشوید!» آل عمران۱۰۳‎/

4- «و حج و عمره را برای خدا به اتمام رسانید و اگر محصور شدید [و موانعی مانند ترس از دشمن یا بیماری اجازه نداد كه پس از احرام بستن، حج را كامل كنید] پس آنچه از قربانی فراهم است [ذبح كنید و از احرام خارج شوید.].» بقره‎/ ۱۹۶

5- مجمع البحرین، كلمه قرب، ج،۲ ص۴۸۰

6- مستدرك الوسائل ج،۱۰ ص۱۷۱.

7- فَِاذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فكلُوا مِنْها وَ اَطْعِمُوا القانِعَ وَ المُعْتَرَّ ؛ حج‎/ ۳۶

8- ابن سعبه، تحف العقول، بیروت: مؤسسة الاعلمی، ۱۳۹۴ ق، ص ،۳۰ ضمن خطبه حجةالوداع

اخبار بانو پرس

سلام به همه ی دوستان عزیزم

اگر خاطر مبارکتون باشه چند وقت پیش پستی گذاشتم "داستان گسترش فمنیسم در ایران "داستان رسید به اونجا که آخرین بازمانده از نسل سلحشوران و دلاوران یعنی مردان توسط موجوداتی کوته فکر و پرحرف یعنی زنان نابود شد. رسیدیم به صدا سیمای سابق و رادیو و تلوزیون فمنیستی فعلی .یکی از بخش های بسیار فعال در این رسانه آماتوری(دلگیر نشید از خانوما بیش از این نمیشه انتظار داشت)خبرگزاری بانوپرس هس .حالا برگشتیم به این رسانه فمنیستی تا ببینیم برای امروز چه اخباری تهیه کرده با ما همراه باشید:

رادیو و تلوزیون فمنیستی ایران-روز -داخل

خانم گوینده بعداز چند بار کوبیدن پشت ماشینش به ستون های پارکینگ بالاخره موفق میشه اونو گوشه ای پارک کنه[لبخند].باعجله از ماشین میاد پایین و به طرف استودیو باتمام سرعت میدوه(یه چیز تو مایه های اسلوموشن).

بعد از چندبار برخورد با درو دیوار بلاخره بازحمت خودشو به اتاقو مربوطه میرسونه و درست 20ثانیه قبل از شروع اخبار خودشو به پشت میکروفون میرسونه:

دینگ دینگ ساعت 12اینجا تهران است صدای جمهوری فمنیستی ایران

با عرض سلام و وقت بخیر خدمت تمامی بانوان گرامی بنده ژاله فمنیست زاده اخبار نیمروزی را باکمال افتخار به اطلاع میرسانم.ابتدا اخبار ورزشی:

خانم فمنیست زاده بالاخره به جلوی دستش نگاه میکنه و باکمال تعجب اینور و اونور نگاه میکنه و میگه:وای خاک بسرم پس تکس کو؟با ایما اشاره به صدابردار و تهیه کننده میگه تکس نیس ولی تنها واکنش اونها به این جریان اینه که هردو کف دوتا دست هاشون برای خانم فمنیست زاده حواله میکنند.

خانم فمنیست زاده با دستپاچه گی به خودش میگه حالا چه خاکی بسرم بریزم .کاش حداقل یه مرد بود که می تونستیم حماقتامون رو بندازیم گردنش ای خدا

تو همین اثنا خانم تهیه کننده باعجله میاد تو و میگه بیا اینو بگیر بخون نصفه تکس دیروز بخون تا ببینم چه خاکی باید بسر کنیم.

و خانم گوینده شروع میکنه:

روز چهارشنبه این هفته و درجریان رقابت های فوتبال بانوان ایران (بانو کاپ)نتایجی به شرح زیر بدست آمد:

بانو یونایتد0     بانو سیتی 6

المپیک بانو 2    منتخب بانوان لیون 2

رئال بانو 4        منتخب بانوان کاتالونیا 2

این مسابقات روز پنج شنبه و با دیدار تیم های :

لوازم آرایش سازی       منتخب مخابرات

مانتو کوتاه پوشان جوان      سلحشوران چادری

به پایان میرسد.

لازم به ذکر میدانم که شکست تیم بانو یونایند سنگین ترین شکست این تیم از زمان حمله ی تاریخی بانوان به ورزشگاه آزادی و تصرف خونین این منطقه به عنوان آخرین سنگر موجودات مذکر میباشد.

این اخبار ادامه دارد

پیوست یک:از قدیم ندیم قدیمیا همیشه میگفتن "جنبش نطلبیده مراده"

یکی دو روز پیش با خبر شدم گروه اقتصاد شبکه چهار محبت کردن و درحال ساخت برنامه ای با عنوان جنبش وال استریت هستن.انصافا این جنبش برای صداسیمای ما مراد نیس بلکه در حد یه مائده آسمانیه.

فقط فکرشو بکنید اگر این جنبش نبود الان صداو سیما برای پرت کردن حواس مردم از داستان بزرگترین اختلاس تاریخ بشر در سیستم بانکی ایران چه دستاویزی برای فرا فکنی می تونست پیدا بکنه؟

آره .تا باشه از این جنبش های با برکت

پیوست 2:

باسلام خدمت تمامی همراهان گرامی این خونه

خدمت رسیدم تا با کمال افتخار اعلام کنم پس از مدت مدیدی که بدلیل بروز برخی حاشیه ها ومسائل و مشکلات ناچار شدیم سرویس میکروبلاگ و دوست یابی رو از سایتمون حذف کنیم .خوشحالم که اعلام کنم با برطرف شدن موانع و مشکلات سرویس جامعه مجازی پی سی دانش با قدرت و امکانات عالی آماده خدمات رسانی به تمامی کاربران گرامی میباشد.
از امکانات سرویس جدید میتوانم به موارد زیر اشاره کنم:

  • کاملا فارسی شده
  • قابلیت اتصال به وسیله فیس بوک:یعنی می توانید باهمین اکانت وارد فیس بوک شوید
  • سیستم نمایش وضعیت کاربر
  • بخش تصاویر
  • قابلیت اشتراک گذاری فایل های چند رسانه ای
  • ارائه یک وبلاگ شخصی به هر کاربر
  • ارائه یک پروفایل شخصی به هر کاربر
  • بخش ویکی
  • قابلیت ایجاد گروه و قابلیت شرکت در بحث های گروه ها
  • قابلیت ارسال نظر در وبلاگ و…
  • قابلیت برچسب زدن به مطالب وبلاگ و تصاویر و…
  • سیستم چت بین کاربران (پلاگین)
  • سیستم مدیریت قوی
  • نمایش آخرین مطالب وبلاگ*ویدئو ها*تصاویر و گروه ها در صفحه اصلی
  • و امکانات فراوان دیگر این سیستم…
  • امیدواریم بتوانیم با این سرویس جدید که فقط بخشی از امکانات پرتال فرهنگی و آموزشی پی سی دانش می باشد بتوانیم رضایت خاطر شما عزیزان را جلب نماییم.
  • جهت ثبت نام و استفاده از امکانات سرویس میکروبلاگ پی سی دانش بروی جمله زیر کیلیک فرمایید:
  • جامعه مجازی پی سی

دریچه

ما چون دو دریچه ,روبروی هم,

آگاه زهر بگو مگوی هم,

هرروز سلام و پرسش و خنده,

هرروز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت,اما ....آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته اس.

زیرا یکی از دریچه ها بسته اس.

نه مهر فسون, نه ماه جادو کرد.

نفرین به سفر,نفرین به سفر,که هرچه کرد او کرد.

                                                                   اخوان ثالث


"" شوخی ضد فمنیستی با خانم ها""

 "" شوخی ضد فمنیستی با خانم ها""

 بی او هم می شود، باور کن

تخم مرغ ، املت ، بادمجان

 راه دیگری نیست

اگر به ذلت غذای سلف تن ندهی

ناگزیری تو

ای مرد!

مرد دانشجوی دربه در!

 

امّا!

تو عظمت غرور یک کوهی

تو مجری تمام جنبشهایی

تو نان آور فردای این دخترکان دم بختی

آن ابروان پیوسته ات

که هیچگاه به مسلخ موچین تن نداد

مردی ات را فزونی می بخشد

 

باد  در موهایت

آزادی بیان رنگ رخسارت

بی هیچ "بتونه کاری"

سبیلهایت ، مرا هم کشته است

حتی اگر بی سبیل هستی

" رپی " نشو

مرد باش

شماره تلفنت محفوظ  باد!

تخم مرغ ، املت ، بادمجان

 

چاره ای نیست

عشق را با غرور کاری نیست

فریب شیطان را نخور

 

امّا عشق حرف دیگری دارد

مرد باش

بگو به او " دوستت دارم"

 

غذاهای خوب و لذتبخش بعد از غذاهای سوخته

بعد از رستورانهای ابتدایی !

بابا- - - بابا- - -بابا- -!

ولباسهای بچه دیگر کثیف نیست

                                      بو نمی دهد!

ای مرد محکوم!

کار، کار، کار

حتی در استراحت خانه که صدای موش می آید

تو هستی شجاع یگانه!

صدای خدا مرگم بده ---جیغ---موش ! می آید

 

ضعیفه های فمنیست

مادلین آلبرایت آمریکایی هم که باشد

حتی اگر هفت ترمه تمام کند با معدل بالا

چشم به راه تو می ماند

تا با اسبی سفید نازل شوی!

 

بهشان نگاه نکن

باور می کنند ـــریزـــ نیستند

باشان به واژه های بوی غزل حرف نزن

باور می کنند که  ـــ گل ـــ هستند

 

همیشه بگو، بخوان ،

من مَردَم ، موجود برتر آفرینش!

                                                ــ مرد مغرورــ

 

 

و اما جواب این شعر:

 

آری مرد دانشجوی دربه در

عظمت غرور یک کوه !

محکم باش

که غرور کوه سان تو

با دیدن لطافت و طراوت گلرخان فرو می ریزد.

 

آری باور کن

و به ذلّت غذای سلف تن بده

که همین غذای سلف ،

 دست پروردۀ مردی چون تو است

 

محکوم باش

و به اُملت ته گرفته ات نناز

 

قداست ابروان پیوسته ات  که نشان مردانگی تواند

در عصر حاضر

با نامردی برخی همنوعانت

به باد تمسخر گرفته شده .

 

ای عاشق دربه در!

چشم به راه تو می مانند

تا با اسبی سفید نازل شوی ؟!

زهی خیال باطل

تا ابد منتظر جواب مثبتی بمان

مردی  ات را فزونی بخش

همت کن

و اگر می توانی

به این یاسهای پاک و سپید

نگاه نکن

اما می دانم که در توان تو نمی گنجد

ای مجری تمام جنبشها!

 

اما ای مرد مغرور

در میان حرفهای بی قافیه ات

سخنی سنجیده شنیدم که :

"عشق را با غرور کاری نیست

عشق حرف دیگر ی دارد

مرد باش

و بگو به او "دوستت دارم" "

 

و امّا

من زنم

همان پهنۀ سبز عشق

لطافت آرامش و سکون

گنجینۀ احساس

من زنم

و اگر تو موجود برتر آفرینشی

من

ــ مادرموجود برتر آفرینشم ــ

                                            

باتشکر از مهرداد عزیزم برای این مطلب که برام ایمیل کرده


((شوخی با مکاتب سیاسی))

اگرچند گاو داشته باشیدچه میکنید ؟ !!!

سوسیالیسم : باید همسایه مان را هم در شیرشان شریک کنیم .                      

کاپیتالیسم : شیرهایشان را روی زمین می ریزیم تا قیمتها پایین نیاید .                    

نازیسم  : دولت به سوی شما تیر اندازی میکندو گاوها را به زور از شما میگیرد .              

آنارشیسم : گاوها شما را میکشند وسپس یکدیگر را می دوشند .                  

آپارتاید : شیر گاو سیاه را دوشیده و به گاو سفید میدهید وحق دوشیدن گاو سفید را  هم ندارید .        

فمنیسم : به هیچ وجه حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید .                 

کمونیسم : بر اثر تضاد دیالکتیکی بین گاو سیاه و گاو سفید جهان به سوی ظهور

                گاو بدون رنگ میرود .

دموکراسی : برای دوشیدن گاوها باید از آنها رای بگیرید .

لیبرالیسم : آنهارا نمی دوشیم چون آزادی شان محدود می شود .

داروینیسم : بر طبق اصل تنازع بقاء گاو ضعیف گاو قوی را سواری می دهد .

سازمان ملل : گاو سفید حق استفاده گاو سیاه را از چراگاه وتو میکند .

بوروکراسی : برای گرفتن مجوز دوشیدن گاوها بیست فرم را در ده نسخه پر

                      میکنید .پس از هفت سال نوبتتان می شود ولی دیگرگاوها از شیر

                      دادن افتاده اند .

ایده آلیسم : شیر گاوهارا میفروشید به امید آنکه بتوانید با پولش ازدواج کنید و

                 همسرتان آنها را برایتان بدوشد .

پلورالیسم : هر کدام از گاوها بایدبتوانند صدای خودرا به گوش دیگری برسانند .

غمي غمناك

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

                                               غم من، ليك، غمي غمناك است

سهراب سپهری

کل کل شعر زن با مرد(حتما بخونیدو بخندید)

شاعر زن میگه:

به نام خدایی که زن آفرید

                                   حکیمانه امثال من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن آفرید

                                       وبعدا مرا از لجن آفرید

برای من انواع گیسو و موی

                                 برای تو قدری چمن آفرید!

مرا شکل طاوس کرد و تو را

                                   شبیه بز کرگدن آفرید!

به نام خداوندی که اعجاز کرد

                                     مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول بهمراه من 

                                 رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعدا آمدو از روی لطف

                                مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما

                                بلندگو بجای دهن آفرید

وزیر و وکیل و رییست نمود

                                  مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کیس خوب

                                    شراره ,پری,نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر

                                برادپیت من را حسن آفرید

برایم لباس عروسی کشید

                                  و عمری مرا در کفن آفرید


شاعر مرد در جواب میگه:

به نام خداوند مرد آفرین

                               که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گل مرا خلق کرد

                                       چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چون آفرید

                                    وشد نام وی احسن الخالقین

پس از آفرینش بمن هدیه داد

                                    مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت

                                            ندارم نیازی به لاک و همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم

                                      تو زیباییم همینطور طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه ام کار اوست

                                       نه کار پزشک و پرتز , همین

نداده مرا عشوه و مکرو ناز

                                   نداده دم مشک من اشک و فین

مرا ساده و بی ریا آفرید

                               جدا از حسادت و خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد

                                      بمن گفت از آن سیب قرمز بچین

منه ساده چیدم از آن تک درخت

                                        و دادم به اون چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک

                                    من فتادم از آسمان بر زمین

والبته در این مرا پند بود

                               که ای مرد پاکیزه مه جبین

 تو حرف زنان را از آن گوش گیر
                                      و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایشت

                                     نشسته مدام تو را در کمین

اعیاد شعبانیه مبارک

باز هم شعر دیگری از استاد احد ده بزرگی

 

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است


سلام سلام سلام.یه دنیا سلامو تبریک بمناسبت فرا رسیدنه اعیاد پر برکت شعبانیه.ایشالله که توی این شبای عزیز هرچی از خدا می خواین بهتون بده.

خوب حالا بریم سراغ چند تا شوخی بانمک:

پیغام لیلی برای مجنون

پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون 

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را 

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت 

دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد 

 

وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد 

 

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت 

 

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی 

 

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است 

 

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس 

 

چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی

و اما  ویروس!!

زن تو زندگیت مثل ویروسه!!!
 اگه وارد زندگیت بشه:
 1. جیباتو Search می کنه!
2. پولاتو Delete می کنه!
3. خانوادتو Edit می کنه!
 4. ارتباط با دوستاتو Cut می کنه!
5. دفترچه تلفن موبایلتو Scan می کنه!
6. خوشیاتو Cancel می کنه!
7. آخرش هم مخت Hang می کنه!!!
عید همگی مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

رازو نیاز زنانه


یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
                                               
                                              هجرش دهم,زجرش دهم,خوارش کنم,زارش کنم

از بوسه های آتشین,وز خنده های دلنشین

                                                     صد شعله در جانش زنم,صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری,گیرم زدست دلبری
                       
                                                           از رشک,آزارش دهم,وز غصه بیمارش کنم

بندی به پیش افکنم,گویم خداوندش منم
                           
                                                       چون بنده در سودای زر,کالای بازارش کنم

گوید:میفزا قهر خود,گویم:بکاهم مهر خود

                                                    گوید که:کمتر کن جفا!,گویم: که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای

                                                       رقصم بر بیگانه ای ,وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من ,فارغ شد از سودای من

                                                                 منزل کنم در کوی او,باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم, جادوی خود گریان کنم

                                                                  با گونه گون سوگند ها,بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار دگر ,کوشم به آزار دگر

                                                       تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم


سیمین بهبهانی

منبع:www.p30danesh.ir

       

پیوست 1:

از تمامی دوستانی نظر دادند و تمامی دوستانی که نظر ندادند بسیار سپاس گذارم

در مورد این شعر که با مایه های کاملا فمینستی و زن سالارانه در آمیخته و کلا مناسب جامعه فمینست زده ایرانه هم باید بگم چون تازه با اشعار خانم سیمین خلیلی (  معروف به بهبهانی )آشنا شدم این شعرو ازشون گذاشتم و امیدوارم کسی از دستم نرنجیده باشه  چون هدفم فقط معرفی یک شاعر با تفکری متفاوت و کمی تغییر زائقه بود

امیدارم سخت نگیرین